السيد مرتضى العسكري ( كوشش دشتى )
80
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى )
اوست ، حقّ او پايمال شدنى نيست و تنها ( اخلاف ) قصىّ ، مردمى از نسل غالباند . به روايت طبرى « 1 » ، ابو سفيان پيش آمد درحالىكه مىگفت : . . . اى فرزندان عبد مناف ، ابو بكر را به كارهاى شما چه كار ؟ ! على و عباس ، آن دو ستمديده و خوارگشته ، كجايند « 2 » ؟ سپس ، به نزد حضرت على ( ع ) آمد و گفت : اى ابو الحسن ، دستت را بهگشا تا با تو بيعت كنم . على ( ع ) خوددارى نمود و قبول نكرد و فرمود : اگر چهل نفر مردان باعزم [ يعنى كسانى كه ايمان به وصايت او داشته باشند ] داشتم ، مقابله مىكردم ، ولى ياور ندارم « 3 » .
--> ( 1 ) . طبرى 2 / 449 و 1 / 1827 - 1828 ، چاپ اروپا . ( 2 ) . ابو سفيان ، پيامبر ( ص ) و رسالت او را قبول نداشت و فقط ، از روى تعصّب قبيلهاى ، مىگفت : رياست از آن قبيلهء ماست . ( 3 ) . تاريخ طبرى چاپ اروپا 1 / 1827 ؛ لسان الميزان 4 / 386 ، تفصيل اين داستان در كتاب عبد اللّه بن سبأ ، تأليف نگارنده 1 / 146 - 151 آمده است . شايد اين سؤال در ذهن بعضى خطور كند كه چرا على ( ع ) پيشنهاد بيعت ابو سفيان را نپذيرفت ؟ پاسخ مفصّل اين سؤال در كتاب عبد اللّه بن سبأ 1 / 146 - 151 ، داده شده است ؛ لكن اختصارا بيان مىداريم كه پس از وفات رسول خدا ( ص ) ، تعصّب خانوادگى و قبيلگى دوباره زنده شد . گرد آمدن انصار در سقيفه و كوشش در بيعت كردن با سعد بن عباده ، فقط بر پايهء اين تعصّبات بود و گرنه خود مىدانستند كه ، در ميان مهاجران ، حضرت على ( ع ) شايستهگى جانشينى پيامبر ( ص ) دارد . همچنين بيعت اوس با ابو بكر نيز ، جز تعصّب قبيلگى ، پايه و اساسى نداشت . ايشان مىخواستند بدين وسيله نگذارند رياست به دست طايفهء خزرج بيفتد . از سخنرانى عمر در سقيفه ( صحيح بخارى 4 / 120 ) نيز پيداست كه دستهء او نيز تا چه اندازه ، در كار بيعت با ابو بكر ، تحت تأثير احساسات قبيلهاى قرار گرفته بودند . -